۲۴مرداد ۱۴۰۴
.
نورمفیدی باز هم پای طهماسبی ایستاد
شکست در بزنگاه تشخیص
📝#مهشید_گودرزیان ـ در قاموس صاحبان مسئولیت در این سرزمین، لغت «شکست» و «ناکامی» اصلاً جایی ندارد. البته که پیش نیاز تولید آن لغات، «باورْمندی» به واقعیت وجودی پدیده ای به نام «ناکامی» است که خوب این یکی اصلاًتر وجود ندارد! «باور» ندارند سیاستگذاری ها، روشها، رویکردها، آدم ها می توانند ببازند، شکست بخورند و به بن بست برسند.
همین هم هست که آنها برای توضیح شرایط رقّت بار کنونی حاضرند هر چیزی بگویند، دست به دامان رنگها و توصیفاتی گنگ که نیاز به رمزگشایی دارد بشوند ولی واضحاً اقرار نکنند که ما، روش های ما، ایده های ما «شکست» خورده است. لذا ما مردم مدام “می شنویم” که اوضاع کشور در حوزه برق، بودجه، آب، آلودگی هوا، محیط زیست، منابع طبیعی، نابسامانی های اجتماعی و… به مرز نارنجی، قرمز،خیلی قرمز، خیلی خیلی قرمز، هشدار، ابرهشدار، وحشتناک، دهشتناک، بحرانی، فوق بحرانی رسیده، اما “میبینیم” تاکتیکها و اقدامات در همه این بخش ها در همه ادوار حول همان پاشنه می چرخد که می چرخید.
(به طرز جالبی هم میبینید در تمام این اظهارات، «کننده ی کار» معلوم نیست. مثلا وقتی اسحاق جهانگیری میگوید ناترازی برق و بودجه در کشور به مرحله فوق بحران رسیده، معلوم نیست آیا بودجه و برق سرْخود به ناترازی رسیده اند یا “کسانی” و “فاعلانی” آب و برق و بودجه و هوا و منابع طبیعی و اوضاع اجتماعی، فرهنگی و…. را به ناترازی کشانده اند! او چون نمیخواهد صراحتاً به شکست اقرار و به دنبالش بر تغییر مسیر و ضرورت بازگشایی راههای جدید اشاره کند، مجبور است شکل افعال “متعدی” را به “لازم” تغییر دهد!)
همچنان است آیت الله سید کاظم نورمفیدی؛ که در آخرین اظهاراتش -مشخصاً- می خواهد “نپذیرد” حاج اصغر طهماسبی، که بر اساس تشخیص او و زیر سایه حمایت تمام قدش به استانداری گلستان راه یافته، از منظر تجربه ی اجرایی و تخصصی، استطاعت هدایت این استان را ندارد و شیوه خاص مدیریت اجرایی او که متمرکز بر سخنرانی و پند دادن است هرگز برآورنده ی توقعات گلستانی ها نیست.
این، به دور از هر گونه اغماض، به معنای شکست سیدکاظم نورمفیدی در آن «بزنگاه تشخیص» است. اگر خود این “شکست” را می پذیرفت، دل گلستان می توانست اندکی به امید تغییر گرم شود اما خوب ناگفته پیداست که ایشان نه تنها معترف به این مهم نیست که در عوض در اظهاراتش به مخاطبانی نامعلوم اندرز می دهد که: اختلافات را کنار بگذارید، همه دست به دست هم بدهیم، همه با هم یکدل و همراه مشکلات را حل کنیم، نه این که مچ بگیریم و اذیت کنیم و دردسر درست کنیم.
نفر اول اجرایی استان از شناسایی، تعریف و ارائه راه حل برای مسئله های بنیادین استان ناتوان است، چانه زنی و لابی نمی داند و صدایش فراتر از مرزهای استان نمی رود. وقتی از این واقعیت فرار میکنید، وقتی میخواهید به ناکامی در این انتخاب اعتراف نکنید تا مبادا فرداروز مسئولیت عدم توسعه استان به حسابتان گذاشته شود و در عین حال ناچارید همزمان برای واقعیت تلخ پَسْرَوی گلستان دلیل بیاورید، به مفاهیم و معیارهایی پناه می برید که قابلیت اندازه گیری و کمّی سازی ندارند مثل همین «همدلی و یکدلی و همراهی» ! و در نهایت سنگینی بار تداوم عقب ماندگی، نه بر دوش مسبّبان واقعی و فاعلانی با هویت حقیقی که بر دوش مشتی واژه مظلوم بی خبر می افتد که طفلکان نمی دانند وسط نقدها و ارزیابی های عملکردی ما چه می کنند
نورمفیدی باز هم پای طهماسبی ایستادشکست در بزنگاه تشخیصدر قاموس صاحبان مسئولیت در این سرزمین، لغت «شکست» و «ناکامی» اصلاً جایی ندارد. البته که پیش نیاز تولید آن لغات، «باورْمندی» به واقعیت وجودی پدیده ای به نام «ناکامی» است که خوب این یکی اصلاًتر وجود ندارد! «باور» ندارند سیاستگذاری ها، روشها، رویکردها، آدم ها می توانند ببازند، شکست بخورند و به بن بست برسند. همین هم هست که آنها برای توضیح شرایط رقّت بار کنونی حاضرند هر چیزی بگویند، دست به دامان رنگها و توصیفاتی گنگ که نیاز به رمزگشایی دارد بشوند ولی واضحاً اقرار نکنند که ما، روش های ما، ایده های ما «شکست» خورده است.
لذا ما مردم مدام “می شنویم” که اوضاع کشور در حوزه برق، بودجه، آب، آلودگی هوا، محیط زیست، منابع طبیعی، نابسامانی های اجتماعی و… به مرز نارنجی، قرمز،خیلی قرمز، خیلی خیلی قرمز، هشدار، ابرهشدار، وحشتناک، دهشتناک، بحرانی، فوق بحرانی رسیده، اما “میبینیم” تاکتیکها و اقدامات در همه این بخش ها در همه ادوار حول همان پاشنه می چرخد که می چرخید.(به طرز جالبی هم میبینید در تمام این اظهارات، «کننده ی کار» معلوم نیست.
مثلا وقتی اسحاق جهانگیری میگوید ناترازی برق و بودجه در کشور به مرحله فوق بحران رسیده، معلوم نیست آیا بودجه و برق سرْخود به ناترازی رسیده اند یا “کسانی” و “فاعلانی” آب و برق و بودجه و هوا و منابع طبیعی و اوضاع اجتماعی، فرهنگی و…. را به ناترازی کشانده اند! او چون نمیخواهد صراحتاً به شکست اقرار و به دنبالش بر تغییر مسیر و ضرورت بازگشایی راههای جدید اشاره کند، مجبور است شکل افعال “متعدی” را به “لازم” تغییر دهد!)
همچنان است آیت الله سید کاظم نورمفیدی؛ که در آخرین اظهاراتش -مشخصاً- می خواهد “نپذیرد” حاج اصغر طهماسبی، که بر اساس تشخیص او و زیر سایه حمایت تمام قدش به استانداری گلستان راه یافته، از منظر تجربه ی اجرایی و تخصصی، استطاعت هدایت این استان را ندارد و شیوه خاص مدیریت اجرایی او که متمرکز بر سخنرانی و پند دادن است هرگز برآورنده ی توقعات گلستانی ها نیست. این، به دور از هر گونه اغماض، به معنای شکست سیدکاظم نورمفیدی در آن «بزنگاه تشخیص» است. اگر خود این “شکست” را می پذیرفت، دل گلستان می توانست اندکی به امید تغییر گرم شود اما خوب ناگفته پیداست که ایشان نه تنها معترف به این مهم نیست که در عوض در اظهاراتش به مخاطبانی نامعلوم اندرز می دهد که: اختلافات را کنار بگذارید، همه دست به دست هم بدهیم، همه با هم یکدل و همراه مشکلات را حل کنیم، نه این که مچ بگیریم و اذیت کنیم و دردسر درست کنیم.
نفر اول اجرایی استان از شناسایی، تعریف و ارائه راه حل برای مسئله های بنیادین استان ناتوان است، چانه زنی و لابی نمی داند و صدایش فراتر از مرزهای استان نمی رود. وقتی از این واقعیت فرار میکنید، وقتی میخواهید به ناکامی در این انتخاب اعتراف نکنید تا مبادا فرداروز مسئولیت عدم توسعه استان به حسابتان گذاشته شود و در عین حال ناچارید همزمان برای واقعیت تلخ پَسْرَوی گلستان دلیل بیاورید، به مفاهیم و معیارهایی پناه می برید که قابلیت اندازه گیری و کمّی سازی ندارند مثل همین «همدلی و یکدلی و همراهی» ! و در نهایت سنگینی بار تداوم عقب ماندگی، نه بر دوش مسبّبان واقعی و فاعلانی با هویت حقیقی که بر دوش مشتی واژه مظلوم بی خبر می افتد که طفلکان نمی دانند وسط نقدها و ارزیابی های عملکردی ما چه می کنند.
گنند.




