پایگاه خبری پری شهر

تلگراف

تو تاکسی

مرد تاکسیران بوق زد .
زن سرش را آورد جلوی پنجر‌ه‌ی سمت شاگرد و گفت:«میرم هتل سرفراز که از اونجا برم قُرُق. پولم کمه. کرایه ندارم بدم.» مرد تاکسیران دست گذاشت روی دنده که بزند یک و راه بیفتد. چشم تنگ کرد و نگاه دوخت به روبه رو. انگار توی سرش صدایی داشت می‌گفت «هووف… باز یکی دیگه» ولی زور صدای خودش از صدای توی سر بیشتر بود. سر تکان داد به سمت راست عقب و همزمان گفت: سوار شو… زنی که کرایه نداشت سوار شد. مرد تاکسیران پرسید:‌ «مگه نمی‌دونستی ...
ادامه ...

نگاره نما

گالری تصاویر