۲۲ شهریور ۱۴۰۴
محمود گبرلو، منتقد سینما، از خاطرات «سینما ایران» بندرگز می گوید
وقتی میگن به آدم دنیا فقط دو روزه…
پایگاه خبری پریشهر –در سال ۱۳۷۹ در چهارمین جشن بزرگ سینمای ایران و همزمان با بزرگداشت صدمین سال ورود سینما به ایران بود که ۲۱ شهریور ماه به عنوان «روز ملی سینما» معرفی و این تاریخ به عنوان روزی نمادین وارد تقویم کشور شد.
«محمود گبرلو» منتقد و تحلیلگر بندرگزی که از نامْ آشنایان حوزه نقد و تحلیل امروز سینمای ایران است، به مناسبت روز سینما، چند نما از خاطرات دور «سینما ایران» بندرگز را با پریشهر به اشتراک گذاشت. سینمایی که سرگذشتش خودِ سینماست…
سید عباس، نریتور کوچه گرد…
از بچگی مثل اکثر مردم شیفته سینما بودم. یادم هست که سالهای دور، بندرگز یک سینما داشت که بلندگوی بزرگی را سر چهارراه خیابان اصلی نصب کرده بود و صدای فیلم را برای مردم پخش میکرد. همان هم عاملی میشد برای ترغیب مردم که فیلمها را ببینند.خاطرم هست آقایی که بهش سیدعباس می گفتند در سطح شهر میگشت و پوستر فیلم های جدید را تبلیغ میکرد. سید عباس یک تابلوی چوبی داشت که پوستر فیلم رویش نصب بود. در سطح شهر راه میرفت و برای فیلم تبلیغات میکرد یا درباره فیلمی که روی اکران بود اطلاع رسانی میکرد.
سینما یواشکی…
خانواده ما مذهبی بود و به همین خاطر در بچگی معمولا نمیتوانستیم به آسانی سینما برویم. اما به روال معمولِ هر نوجوانی در آن سالها، گاهی دزدکی یا یواشکی پولی تهیه میکردیم و میرفتیم سینما ایران فیلم میدیدیم. یادم هست در دوران بچگی اولین فیلمی که در سینمای بندرگز دیدم فیلم «غلام ژاندارم» بود به بازیگری ناصر ملک مطیعی که خواننده اش عارف بود و شعر معروف غلام را میخواند. «وقتی می گن به آدم دنیا فقط دو روزه آدم دلش میسوزه داش غلام… داش غلام…» من از این فیلم خیلی لذت بردم. از سینما که بیرون آمدم دیدم پدرم با دوچرخه جلوی در سینما منتظر من ایستاده. من را روی سینه جلوی دوچرخه سوار و تقریباً توبیخم کرد که: چرا بدون اجازه آمدی سینما! فکر میکنم یکی دو ضربه هم پس سرم زد که: «دیگه نبینم بدون اجازه من بری سینما» بعدها خبردار شدم بلیط فروش سینما که آدمی قد کوتاه بود و بهش ابراهیم میگفتند و با پدرم آشنا بود وقتی متوجه شد که من یواشکی بلیط خریدم، خبر را به گوش پدرم رسانده و باعث شده بود توبیخ شوم. اما خوب، خبررسانی ابراهیم و توبیخ پدر هیچکدام سبب نشد که من ترک سینما کنم.
کشف سینما لای روزنامه های باطله
پدر من در بندرگز فروشگاه لوازم آشپزخانه داشت. او ظروف آشپزخانه را با روزنامه بستهبندی میکرد و دست مشتری می داد. ما آن روزها برای تهیه روزنامه برای مغازه، به نمایندگی اطلاعات و کیهان می رفتیم. روزنامهها را به ظاهر برای بستهبندی وسایل می خریدیم اما من به عشق رسیدن به صفحه سینمایی بود که سراغ روزنامه ها می رفتم. آن زمان پوستر فیلمها در روزنامه ها منتشر و تبلیغ میشد. پوسترها را برش میزدم و با عکس ها آلبوم درست میکردم و با عکسها و تیترها و شکل و شمایل پوسترها، خاطرات فیلم را برای خودم زنده میکردم. اشتیاق من به دنیای سینما در کودکی استارت خورد تا به جوانی رسیدم.

در «فلق» بود که…
اولین کاری که در جوانی کردم این بود که به گروه تئاتر «فلق» بندرگز ملحق شدم تا همه آنچه در کودکی آرزو داشتم را بتوانم پیاده کنم. اولین دوربین ۸ میلیمتری که آن زمان در بندرگز وجود داشت و کار می کرد متعلق به ابوالفضل امیر لطیفی بود که در همان گروه تئاتر فلق بود و بعدها رفاقت صمیمانه ای بین ما شکل گرفت. آن دوربین ۸ میلیمتری را گاهی از ابوالفضل قرض میکردم و مواقعی که با دوستان و خانواده به سفیدچاه و جنگل میرفتیم ازشان فیلم میگرفتم.
هشت میلی متر در سه دقیقه…
یادم هست که آن فیلم های هشت میلیمتری فقط سه دقیقه بود. آن سه دقیقه هم باید میرفت آلمان ظاهر میشد و برمیگشت. من با مشقت بسیار، فیلمها را از گرگان می خریدم، فیلم می گرفتم و بعد دوباره میرفتم گرگان، فیلمها را به آلمان پست می کردم و ظاهر که میشد در آپارات ۸ میلی متری فیلمها را میدیدم. این روند ادامه داشت تا رسیدیم به دوره جنگ.رفقای من به جبهه میرفتند و کار من این بود که گاهی از تشییع شهدا یا از دورهمی های دوستانه ای که در آن فضا شکل میگرفت فیلم بگیرم. هنوز هم آن فیلم ها را به یادگار دارم و گاهی در آپارات ۸ میلیمتری تماشایشان میکنم. اینها همه استارت شیفتگی من شد به سینما و اینکه تلاش کنم تا به هر طریق ممکن به تهران برسم و وارد عرصه فیلمسازی شوم چون پایتخت در آن زمان مرکز همه فعالیت های هنری بود.
در میدان رقابت پلتفرم ها، سینما اما چیز دیگری است…
محمود گبرلو میگوید: سینما در مقطعی، سرگرمی ثروتمندان، سرمایهدارها و حاکمان بود اما به مرور زمان به سرگرمی و تفریحی لذتبخش برای مردم عادی تبدیل شد.
مجری برنامه هفت بر این باور است که سینما دارای دو وجه است که یک وجهش دوران معاصر را بازنمایی میکند و وجه دومش چگونه زیستن برای رسیدن به فردایی بهتر را می آموزد.
گبرلو توضیح می دهد که سینما از سویی واقعیتهای روز جامعه را مثل آینه برای مردم به نمایش میگذارد و از سوی دیگر برخی فیلم سازها با نمایش همین واقعیتهای جامعه سعی میکنند ذهن تماشاگر را برای آینده بهتر پرورش دهند.
به باور او در شرایط امروز که رقبای جدی برای سینما ایجاد شده باید مراقب باشیم که این رسانه قدرتمند که میتواند در افکار و اندیشههای مردم تأثیر گذار باشد، از این رقابتها عقب نیفتد.
گبرلو بر بهره گیری هوشمندانه از قدرت سینما به نفع اهداف فکری فرهنگی تأکید کرده و میگوید: نترسیم از این که تکنولوژی های مدرن، بخشی از اندیشه ها و افکار را تغییر دهد؛ بلکه می شود با آگاه سازی عمومی از طریق سینما، راه توسعه کشور را هموار کرد.




