۲۱ آبان ۱۴۰۴
*یادداشتی برای مترجم بزرگ استان گلستان نکونام استاد علی اکبر خداپرست*
حسین ضمیری_ کسی که نتواند اثر قابل ملاحظهای را بنویسد، بعید است که بتواند اثر قابل ملاحظهای را ترجمه کند. *نایدا*
نویسندگان، آفریننده ی دوباره ی زندگی هستند و مردم را به اندیشیدن و عمل کردن برمیانگیزند. مترجمان با ترجمه صحیح و دقیق، این آفرینش را تسری بخشیده و در جغرافیاهایی دیگر، به حرکت در میآورند. آنها سلوک را در انتقال آفرینشهای تازه میدانند. آگاهیم که ادبیات، ابزاری برای انتقال دانایی است.
این که یک نویسنده دست به قلم شده و اندیشه خاصی را با ابزاری به نام ادبیات پیشکش جامعه پیرامونی خود میکند، در نهایت سندی برای رهایی و رساندن آزادی های انسان به اوست.

یک مولف به نیکویی میداند که داستانها، نوشته میشوند تا ابعاد مختلف زیست یک انسان را به رخ بکشند. همچنان که انسانها دارای جهانهایی متفاوتند، داستانها نیز روایت مختلفی از آن جهان ها هستند. کشاکش درونی هر انسان با خود و جامعه مورد زندگی او، حکایات بسیاری را به بار مینشاند. بارها شده است که کتابی را میخوانیم بیاعتنا به نام مترجم. گویا فردی یا افرادی، فقط وظیفه دارند که بدون نام و رد پایی، آثار مکتوب خارجی را از زبانی به زبان دیگر ترجمه کرده و به دست مخاطب تشنه برسانند. با نگاه به حوزه بزرگ ادبیات جهان در مییابیم که مترجمان، رابطان فرهنگی ملل مختلف هستند. آنها ابزاری جهانی را برای استمرار زایش، بدون هیچ دستبرد و دخالت خاصی به کار میبرند.
ترجمه، میل به دانستن و شناختن نیست. ترجمه، رسانیدن کلمه از زبان مبدا به عمیقترین و درستترین واژه در زبان مقصد است. یک ترجمه عالی برای استفاده چند نفر محدود نیست، بلکه برای چند میلیون انسان نوشته میشود. ترجمه، در ذات خود شگفتی معنا، خلقی دوباره – و گاهی شاید اشتباه در انتخاب واژه – ابزاری برای ابراز شادی، غصه و … در سایه ی روایتی تازه دارد. اقدام به ترجمه، یک اقدام شجاعانه است، یک نبرد کامل بر روی سطرهاست.
مترجم، در واقع ماجراجویی در جهان تفکر، تجربه و پژوهش است. او پلی بر روی اندیشه ورزی جهانهای گذشته، اکنون و آینده میزند و با برقراری نظمیکاملا همساز و هماهنگ حرکت میکند. مترجم با به کارگیری دانش و تجربه خود میتواند ضمن ترجمه آثار مکتوب به زبان مقصد، شخصیت فرهنگی خود را نیز در این میانه به نمایش بگذارد.
علی اکبر خداپرست یکی از معدود مترجمان کشورمان است که این شخصیت ویژه را در بیشتر آثار مورد ترجمه خود بروز داده است. با نگاهی به ترجمههای وی در مییابیم که او به دنبال معرفی ظرفیتی به نام انسان است. انسانی که در هر داستان، به شکلی تازه در میآید. او کاوشگر فهیمی در حوزه ادبیات است.
یک مترجم اصیل همیشه در حال شکار آثاری با دغدغه های انسانی است. او متنهایی را به ترجمه میکشد که بارها و بارها به مخاطبین خود یادآور شود که دانایی و داناگری تا چه حدی میتوانند در آزادی اندیشه یک انسان و در نهایت، آزادی یک جامعه موثر باشند.
افسانهها رمزگان خاص خود را دارند. شناخت گرههای موجود در متون اساطیری، مستلزم پژوهشهای بسیاری به منظور کامل بودن جریان سیال ترجمه است. و او چه بزرگمردی بود در جهان داستان و اسطوره. مخاطب حق دارد با متنی روبرو شود که پس از ترجمه، نسبت به متن زبان اصلی، وفادار مانده باشد. این جابجایی وفادارانه، به راحتی اتفاق نمیافتد. مترجم، سختیها و تخصصهای خاصی را باید طی کرده باشد تا در هنگامه ی ترجمه کردن آثار، هم به اصالت کار وفادار باشد و هم تشخص فرهنگی خود را نشان بدهد.
شناخت دقیق تاریخ و جغرافیای نویسنده یک کتاب، اولین مرحله برای ورود به جنگ تمام عیاری به نام ترجمه است. اگر یک مترجم خوب، از این شناخت لازم به دور باشد، نمیتواند جهان فرضی مولف را به خوبی بشناسد و در میدان ترجمه، شکست پذیر میشود.
دانایی در حوزه واژگانِ زبان مبدا و شناخت صحیح ادبیات تطبیقی توامان با دانشی به نام نویسندگی، میتواند مترجم را در هنگام زایش مجدد اثر، کمک کند. علی اکبر خداپرست، مترجمی بزرگ بود که به خوبی از ابزار یاد شده برای خلق و ارائه ی ترجمههای تازه استفاده میکرد. او جهانی از لغات و فرهنگ را در خلوت خود بکار می گرفت.
حضور ذهن، همراهی و گفتگو با فرهیختگان و مردم عادی در فضاهای گوناگون، خوانش کتاب های شعر و داستان، زندگی در جوار کوه و دریا، سفرهای متعدد و … همه و همه دست به دست هم داده بودند تا از او مترجمی شایسته برای ایران عزیز بسازند؛ و صد البته او برای یک مترجم خوب شدن زحمات زیادی کشید و تاوانهای بسیاری را پرداخت کرد. او آشنایی غریب در دیار خود بود و غریبه ای آشنا در جهان ترجمه.




