۲۶ مرداد ۱۴۰۴
«عبدالحمید سن سبلی» آزاده سرافراز اهل سنت گلستان : خبر رحلت حضرت امام (ره) سخت ترین شکنجه دوران اسارت ۱۰ ساله بود
۲۶ مرداد ماه ۱۳۶۹ یادآور بازگشت سرافرازانه آزادگان به میهن یکی از خاطرهانگیزترین روزهای تاریخ انقلاب اسلامی است که شاهد حضور و آزادی مردانی بود که در راه عهد و پیمانی که با خدا بسته بودند، مجاهدت و استقامت ورزیدند و توانستند در سالهای زجر و شکنجه، با وجود درد و بیماری جسمی، روح و روان خود را حفظ کنند و تقوا و مردانگی خود را مضاعف کنند تا در بازگشت به ایران اسلامی در صحنههای مختلف اجتماعی، سرمشق و نمونهای از صلابت و استقامت مردان و زنان ایران اسلامی باشند.
…………….
🔷 معرفی آزاده گلستانی :
عبدالحمید سن سبلی، متولد ۱۳۳۸ فرزند مرحوم استاد حاج آق اویلی آخوند سن سبلی، بازنشسته فرهنگی اهل روستای چن سولی از توابع شهرستان آق قلا
🔷 روزهای اول اعزام به جبهه:
در حال و هوای خرید لوازم جشن عروسی خود بودم. تاریخ مراسم عروسی مشخص شده بود. به عنوان سرباز که اعزام شدم به اسارت در آمدم.
🔷دوران سربازی :
در سال ۱۳۵۹ در سن ۲۱ سالگی پس از سپری کردن دوره آموزشی در لشکر ۳۰ گرگان به عنوان سرباز وظیفه اعزام شدم
🔷نحوه اسارت:
به عنوان سرباز وظیفه ابتدا در تهران و سپس به اهواز اعزام شدم . پس از آن در آبادان رفتیم. شرایط جنگ به گونه ای شد که حضور ما در اندیمشک الزامی شد که در جبهه اندیمشک گردان ما از خود مقاومت دلیرانه ای در دفاع از مرزهای این سرزمین نشان دادند.
شرایط جبهه به نحوی شد که من و حدود ۳۰ نفر دیگر از هم رزمهایمان، در یک عملیات شبانه در اندیمشک پس از چندین ساعت درگیری و مقاومت به اسارت در آمدیم. تعدادی از ما که زخمی شده بودند را همان جا تیر خلاص زدند. سپس دستهای افراد باقیمانده را با کابل بستند و سوار ماشین کردند.
🔷اسارت در اردوگاهها:
پس از اسارت ما را وارد تنومه عراق کرده و سپس به زبیر و از آنجا به استخبارات بغداد بردند. از بغداد با قطار باربری به سمت اردوگاه موصل در شمال عراق منتقل کردند.
پس از گذشت ۴ سال در اردوگاه موصل ما را به اردوگاه الرمادی در مرز کویت منتقل کردند و با توجه به فعالیت های روشنگری من در زمان حضور نیروهای صلیب سرخ جهانی، از طرف ماموران اردوگاه در فشار بوده و بعد از ۴ سال دوباره به اردوگاه موصل بازگرداندند و ۲ سال آخر نیز آنجا بودم.
🔷 فضای اردوگاه:
در دوران اسارت برای اسرایی که فاقد توانایی نوشتن بودند آموزش سواد آموزی می دادم. در عین حال در راستای وحدت بین شیعه و سنی در بین اسرای قوم کرد و ترکمن با برادران شیعه همکاری می کردم. دولت بعث در راستای بر هم زدن وحدت اسرا سعی در تفکیک اتاق اسرای اهل تسنن با اهل تشیع را داشت ولی من با مخالفت خود مانع از این کار شدم.
در اردوگاه موصل همه ما در یک سالن تاریک و کوچک به طوری که به هر اسیر به اندازه دو وجب و چهار انگشت فضا دادند. سالن از ساعت ۱۶ الی ۸ صبح بسته می شد و برای هیچ کار اجازه خروج نداشتیم تمامی امور از جمله غذا و سرویس بهداشتی داخل همان سالن کوچک و تاریک بود.
🔷تلخ ترین خاطره دوران اسارت :
تلخ ترین خبر خبر رحلت امام خمینی(ره) بود. خبر رحلت امام باعث سوگ و سکوت عجیبی بین آزادهها شده بود. همه قرآن میخواندند و عزاداری میکردند. برخی سرشان را از شدت عصبانیت به دیوار می کوبیدند و فریاد میزدند. اما انتخاب رهبر معظم انقلاب به جانشینی معمار کبیر انقلاب به ما قوت قلب داد.

🔷بازگشت به میهن:
با اعلام آتش بس در سال ۱۳۶۷ در سال ۱۳۶۹ معاوضعه اسرای جنگی دو کشور آغاز شد و در ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ پس از ۱۰ سال وارد میهن عزیزمان ایران شدم.
🔷لحظه ملاقات با خانواده پس از بازگشت:
پس از بازگشت ابتدا به دیدار و دستبوسی پدرم رفتم. بسیار خوشحال بودم و با همسرم که ۱۰ سال منتظر بود ازدواج کردم.

🔷بازگشت به میهن و تحصیل و کار :
پس از بازگشت در مقطع لیسانس و ارشد ادامه تحصیل دادم. هم اکنون در اداره آموزش و پروش آق قلا بازنشسته شدم و به کار کشاورزی مشغول هستم.
پی نوشت : گفت و گو با آزاده سرافراز گلستانی در حاشیه دیدار رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد آق قلا و رئیس اداره بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان با ایشان در روز بازگشت آزادگان به میهن اسلامی انجام شد.




